مدح و منقبت حضرت نرجس خاتون مادر صاحب الزمان ( عج ) در ولادت آن حضرت
پر از لبخند از آن خواب شیرین چشم واکردی نگاه انداختی در آینه؛ خود را صدا کردی ملیکا! نه، درون آینه نرگس شکـوفا شد خودت را با خودت یکبار دیگر آشنا کردی چه خوابی بود، خوابی که در آن عیسی اذان میگفت و با اذن محمّد حرف حرفش را ادا کردی تو را نوری برای نور دیگر خواستگاری کرد در آن پیمان دلت را وادی «قالوا بلی» کردی طنین سورۀ مریم تو را میخواند سوی خود که از ناقوسهای شهر راهت را جدا کردی زدی از قصر بیرون، رفتی و دروازه را بستی به روی آسمان تازهای آغوش وا کردی در آن صبحی که میشد قبله را از بادبان فهمید دلت را همسفر با کـشتی باد صبا کردی کجا سرسبزتر، دلبازتر از قلب مولایت؟ در آن اقلیم قصر آرزویت را بنا کردی بهشتِ بودنت غم را گرفت از چشمهای او که سامرّای غربت را، تو «سُرَّ مَن رَای» کردی دلت ساحل، دلت دریا، دلت سرداب سامرّا دلـت را آشـنا با «اَلـبَـلاءُ لُـلـولا» کردی همه فرعونیان در وحشتاند از نام فرزندت در آغوشش کشیدی و توکل بر خدا کردی عزیزت را سپردی دست او، چون مادر موسی برای آخـر قـصـه، برای او دعـا کردی |